نبرد پلاته ایران و یونان (خشایار شاه)
ساعت ٤:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥   کلمات کلیدی: نبرد ایران و رم ،نبرد پلاته ،خشایار شاه ،فیلم 300

این مقالات بدون دخل و تصرف با نقل از کتاب صد جنگ بزرگ تاریخ و منابع آن برای شما عزیزان علاقه مند تهیه شده

 

شاید در ایران کمتر کسی باشد که فیلم سرتاپا دروغ ، توهین آمیز و ضد ایرانی 300 را ندیده باشد.در این فیلم کشور یونان تنها با 300 سرباز در برابر ده ها هزار سرباز ایرانی مجهز به تجهیزات و امکانات پیشرفته، مقاومت کرده و همه سپاه خشایارشاه را قلع و قمع می کنند!!!

درست است که این نبردها اتفاق افتاده ولی هیچ کس نمی تواند به تاریخ نویسان یونانی و رمی (حتی هرودت) اعتماد کند. زیرا تمام تاریخی که این عزیزان خیال پرداز به رشته تحریر درآورده اند، بیشتر به فیلمهای تخیلی هالیوود شبیه است تا واقعیت. متاسفانه تمام آثار و کتابهای تاریخ مورخان ما بعد از حمله مغولها و کشتار نیمی از جمعیت ایران، از بین رفتند. بنابراین نمی توان فقط به کتابهای تاریخ غربی استناد کرد.

اما داستان لشکر کشی خشایار شاه به یونان که شاید تا حدی به واقعیت نزدیک باشه،به رسم امانت داری از قلم "علی غفوری" در اختیار شما عزیزان قرار می دهم...


در480 قبل از میلاد،سپاه بسیار عظیم (خشایار شاه) از سارد حرکت کرده و پس از عبور از شهرهای (هلسپونت،تراس و مقدونیه) به حوالی (تسالی) رسید.نیروی دریایی ایران نیز علاوه بر جابجا کردن تجهیزات و سربازان ایرانی،در کنار آنها نیز حرکت می کرد.

در آن زمان یونان از چند دستگی رنج می برد.این چند دستگی اگرچه به زیان آنها بود اما برای مهاجمان (ایران) نیز توفیقی به همراه نداشت.چراکه یونانیان بی نهایت متلون المزاج (دورو) بوده و هر لحظه به سمت یک سردار روی خوش نشان می دادند.اکنون که یونان در برابر خشایار شاه در خطر بود،یونانیان موقتا دشمنی را کنار گذاشته و سعی بر ممانعت از ورود ایرانیان به یونان مرکزی گرفتند.سپاه ده هزار نفری یونان (به گفته مورخان غربی300 نفر) در تنگه ترموپیل موضع گرفته و سعی کردند مانع ورود ایرانیان به خاک اصلی یونان شوند اما برتری مطلق نیروهای ایرانی سبب شکست (لئونیداس)،شاه اسپارتا شد.آتنی ها به دلیل آنکه در ترموپیل امید موفقیت داشتند تا قبل از شکست لئونیداس آتن را تخلیه نکرده بودند ولی بلافاصله بعد از شنیدن خبر مرگ شاه اسپارتا آتن به کلی تخلیه شد و در نهایت آتن بدون خونریزی به دست ایران افتاد.

ورود سپاه عظیم ایران به خاک یونان سبب شد تا (آتن) پایتخت یونان بلادفاع در برابر خشایار شاه قرار گیرد و در نتیجه آتنی ها شهر خود را ترک گفته و به اطراف عقب نشستند.آنگونه که مورخان غربی و یونانی ذکر می کنند،ایرانیها،آتن را ویران می کنند (اگر هم این اقدام واقعیت داشته باشد،تلافی به آتش کشیده شدن یکی از شهرهای ایران (سارد) توسط یونانیان بود).اما نبرد هنوز تمام نشده بود.یونانیان در دریا با استفاده از نبوغ فرمانده یونانی،در تنگه ای میان ساحل و جزیره (سالامین) به نبرد با نیروهای ایران پرداختند.تنگی جا سبب شد ایران نتواند از برتری عددی خود استفاده کند و در نتیجه سالامین (یا سالاماس) محلی برای صدمه جدی ایران شد.

خشایار شاه که در آن زمان بزرگترین و عظیمترین امپراتوری و جهان و تاریخ را در اختیار داشت،حاضر نبود برای فتح یونان بیش از این زمان صرف کند.از طرفی نیز اخباری که به او می رسید،حکایت از اوضاع درهم ریخته یونان داشت.آتن تسخیر شده بود اما شهرهای (تراس،مقدونیه،اسپارت،تسالی،تب،پلوپنزی و چند شهر دیگر) کاملا مطیع نشده بودند و برای خشایارشاه مقدور نبود که به خاطر این چند شهر کوچک یونانی،کرانه های شرقی،جنوبی و مرکزی کشور و امپراتوریش را چند سال بدون نظارت رها کند.

خروج خشایارشاه از منطقه باعث شد تا مردم یونانیان قوت قلب بیابند.در بهار 479 قبل از میلاد،سربازان پلوپنزی و اسپارتی به کمک آتنی ها آمدند و در دشت (پلاته) نیرویی را جمع کردند که به گفته مورخان غربی از جمله (دولاندلن) تا آن زمان سابقه نداشت.

سپاه 100 هزار نفری متحد شده یونان با اسپارتا در دشت پلاته به نیروهای ایران به فرماندهی سردار ایرانی (مرادنیوس) حمله ور شدند و علی رغم تحمل ضربات سنگین از کمانداران ایرانی در نهایت به دلیل برتری تجهیزات قلب سپاه ایران را درهم شکستند و سپاه ایران در این نبرد سهمگین مجبور به عقب نشینی شد. در این زمان شاه ایران پیشنهاد صلح داد ولی آنها در جواب شاه ایران گفتند:(تا زمانی که خورشید در مدار آسمان خود باقیست ما با خشایار شاه صلح نخواهیم کرد.) لشکر اسپارتا از این پیشرفت مغرور شد و از لاک خود بیرون آمد و چون در کنار چشمه ای مسقر شده بودند و از نظر تامین آب آشامیدنی خیالشان راحت بود.ثانیا این اردو درست در سر راه خطوط پشتیبانی ایرانیان بود.

پس از این اتفاق (مردانیوس)،سردار ایرانی تصمیم گرفت با یک جنگ قطعی کار را تمام کند،البته شاید دلیل این تصمیم، نداشتن غذای کافی برای سربازان بود.نقشه او این بود که با سواران کماندار خود به اسپارتها حمله کند و آنها را به دست پا بیندازد،او تا حدودی نیز در این کار موفق بود و تیراندازان با تیرهای خود توانستند به شیوه حمله و گریز سربازان اسپارتی را از پای درآورند لشکر اسپارتها که اوضاع را به نفع ایرانیان می دید شبانه عقب نشینی کرد البته این عقب نشینی به خوشی صورت نگرفت.صبح روز بعد که جنگ اجتناب ناپذیر بود ،سپاهیان ایران به فرماندهی مردانیوس در برابر سپاه اسپارتا که به سه دسته تقسیم شده بودند صف آرایی کردند.مردانیوس که شب گذشته ضربات شدیدی را بر پیکر لشکر اسپارتا زده بود،پیروزی را قطعی می دانست.مردانیوس ابتدا با کمانداران به اسپارتها حمله کرد، اسپارتها که می دانستن توان مقابله با باران تیرهای کمانداران را ندارند با سپرهای خود از خود دفاع کردند وتیرباران دشمن را تحمل کردند تا زمانی که کمانداران ایرانی عقب نشستند،پس از آن سردار ایرانی به سربازان دستور حمله داد.سربازان اسپارتی نیز با حمله وارد معرکه شدند. اینجا بود که سربازان یونانی تازه نفس به کمک سربازان اسپارتا آمدند.

در این نبرد سربازان ایرانی نیز شجاعت فوق العاده ای از خود نشان دادند ولی تسلیحات و تیر کمانداران آنها کافی نبود و تمام کوشش آنها بی فایده ماند و عاقبت سردار رشید ایرانی (مردانیوس) که سپاه جاوید را فرماندهی می کرد، کشته شد و از اسب خود بر زمین افتاد،بسیاری از سربازان او نیز که در اطرافش بودند کشته شدند،سربازانی که برای بردن جسد مردانیوس جلو آمدند نیز به دست اسپارتها کشته شدند در نهایت همانطور که در جنگهای دنیای قدیم مرسوم بود با کشته شدن سردار،سپاه از هم می پاشید،کشته شدن مردانیوس نیز این اثر را داشت.سپاه ایران از هم پاشید و سربازان پارسی با اغتشاش و پریشانی به اردوی خود بازگشتند.

کشتاری که در این جنگ واقع شد بسیار فوق العاده بود به طوری که باقی مانده لشکر ایران دیگر مقاومتی نکرد.و به گفته هرودوت تنها 3 هزار نفر از آنها جان سالم به در بردند و به این صورت بود که لشکر اسپارتها در غیاب خشایارشاه بر لشکر ایران غالب شد.

دروغهای یونانی

هرودوت، تاریخ نویس (که به پدر تاریخ نیز معروف است)،درباره سپاه خشایارشاه مبالغه زیادی کرده و برای آنکه یونان را قوی نشان دهد،برای سپاه ایران عظمتی فوق تصور قائل شده است.(پیرنیا) یکی دیگر از تاریخ نویسان در پانوشت کتاب خود می نویسد:(( هردوت می گوید:دریاچه ای با محیط 5/5 کیلومتر برای سیرآب کردن (چهارپایان) سپاه ایران کافی نبود و این دریاچه که پس از رود تس تس واقع بود،خشک شد.))

حال آنکه چنین دریاچه ای باید 3 میلیون تن آب داشته باشد که برای سیراب کردن 300 میلیون راس دام کافی بوده.ویا مورخان یونانی دیگر،سپاهیان ایرانی را بین800هزار تا500 هزار نفر تخمین زدند،درحالی که به خوبی واضح است،گرداوری سپاهیان 200هزار نفری در دنیای قدیم تقریبا غیر ممکن بوده و برخی مورخان (جدید) کاملا تردید می کنند و حداکثر نیروهای ایران با آن عظمت را،160 هزار نفر می دانند.

البته ممکن است کل نیروهای ارتش امپراتوری ایران 400 هزار تا 500 هزار نفر بوده اما سخن بر سر تمرکز این تعداد نیرو در منطقه ای به وسعت کمتر از 1% خاک ایران است (دشت پلاته).

به جرات می توان گفت که نبرد های (پلاته و ترموپیل) از نظر نظامی به آن درجه که(25 قرن) درباره آنها تبلیغ شده،هیچ ارزشی ندارند.

 چراکه اگر کشور یونان می توانست تنها با (300) سرباز در تنگه ترموپیل (تنگه ای که سربازان فیلم 300 در آن مستقر شده بودند) مانع حرکت ارتش عظیم ایران شود و هزاران ایرانی را از بین ببرد و یا در دشت پلاته تنها با 150کشته یونانی،260 هزار ایرانی را از پای در آورد،مطمئن باشید چنین کشوری هرگز به خاک اندک خود قناعت نمی کرد و مانند رم 1000 سال می جنگید و بر دنیا حکومت می کرد و حداقل آسیای صغیر و بین النهرین را از ایران می گرفت.

اما متاسفانه اکنون دروغهایی نظیر نبردهای (ماراتن،سالامیس و ترموپیل) در کنار نبردهای دروغین اسکندر قرنهاست که به اسم تاریخ به داخل کتابها راه پیدا کرده اگرچه برخی نویسندگان غرب آنها را نپذیرفته اند.از آن جمله در کتابهای مورخانی همچون (دولاندلن،کالین مک ایودی و ولبروک) از این داستانها اثری نیست و حتی ناپلئون بناپارت نیز این داستانها را باور نمی کرد.

یکی از مورخان (پیرنیا) به نقل از (نیبور)در کتاب خود می نویسد:((نیبور از بزرگی ارقام هرودوت (پدر تاریخ) در باره ارتش ایران تعجب می کند و می گوید آیا هرودوت نمی دانسته که چنین ارتشهای عظیم در ترکیه،مقدونی و یونان از تنگی جا و گرسنگی تلف می شدند؟

پیرنیا حداکثر نیروها را 350هزار نفر تخمین میزند.

نتیجه نبرد پلاته

بی حاصلی در نبردهای یونان سبب شد که ایران هیچگاه نتواند وارد خاک اروپا شود.به عبارتی می توان گفت سال 480 قبل از میلاد سالی بود که در آن حد نهایی پیشرفت متصرفات امپراتوری ایران به سمت اروپا بود.شکست ایران در یونان دلایل متعددی داشت که مهمترین آن وجود مناطق تنگ و کم عرض یونان،نیاز به قوای دریایی،کم اهمیت بودن خاک یونان در مقابل دردسر آن و در نهایت پیچیدگی اخلاق و رفتار اقوام یونانی تبار در منطقه بود.به طوری که در نوشته های غربی نیز نوشته شده:(اقوام یونانی،پیمان و قول خود را به سادگی می شکستند.)

و در آخر آنچه را که نباید از یاد برد،گزافه گوییهای برخی مورخان است که ((این شکستها دموکراسی یونان را نجات داد!)) حال آنکه هر آدم منصفی حق دارد این نکته را باور نکند.چراکه دموکراسی یونان چیزی جز حکومت چند هزار نفری بر صدهاهزار برده زن و بچه و مردم عادی نبوده و یونانیان به گفته خودشان همواره تخصص جالبی در کشتن سرداران و افراد موفقشان داشته اند.(تیموستوکل،پیتراتوس،ماراتوس و سقراط) همه به دست هموطنان یونانیشان کشته شدند و همچنین یونانیان هیچگاه با آرامش در کنار هم نبوده اند،نبردهای طولانی یونان با اسپارتا گواهی بر این ادعاها است.

 

برگرفته شده از

کتاب صد جنگ بزرگ تاریخ از علی غفوری

 

عزیزانی که از این مقاله خوششون اومده برای خوندن ادامه سلسله مقالات (نبردهای ایران و رم) به قسمت (صفحات وبلاگ) همین وبلاگ مراجعه کنن.

موفق وپیروز باشید.