ملاقات تاج الملوک و دو دخترش (شمس و اشرف) با آدولف هیتلر
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۳   کلمات کلیدی:

تاج الملوک- اشرف- شمس

هیتلردردنیا محبوبیت زیادی داشت ودرایران هم خیلی مورد توجه واحترام مردم بود.

هیتلرایرانی‌ها را ازنژاد آریایی می‌دانست وچون آلمانی‌ها هم از همین نژاد بودند لذا به ایران علاقمند بود ودردوران حکومت خود تا آنجا که توانست در ایران تبلیغات و به ایران کمک اقتصادی کرد...


دراین چند سال، کتاب خاطرات بسیار منتشر شده است. از هر سو و با هر عینکی به حوادث ایران نگاه شده است. در میان کتاب‌های خاطرات که بسیار کم درباره آن تبلیغ و حتی صحبت شده، "خاطرات ملکه پهلوی- همسر رضاشاه و مادر محمد رضا شاه " است. سه تن، در نوبت‌های مختلف که با تاج الملوک مصاحبه کرده و او حال و روز دیدار و گفتگوهایش را برای آنها شرح داده: دکترملیحه خسروداد، تورج انصاری و مهندس محمود علی باتمانقلیچ.

این مجموعه گفتگو، همراه با تعدادی عکس، در 479 صفحه و از سوی بنیاد تاریخ شفاهی ایران منتشر شده است. بقایای خانواده پهلوی و نزدیکان و کارگزاران دربار آنها، این خاطرات را خوانده و با سکوت از کنار آن عبور کرده اند، جنجال نکرده اند تا بلکه موجبات فروش و خواندن وسیع آن را باعث نشوند. در جمهوری اسلامی نیز، پیرامون این خاطرات جنجال نکرده اند.

تاج الملوک سخنی علیه رضاشاه و پسرش محمد رضا نگفته، اما در مرور خاطرات خود، گاه با صراحتی توام با صداقت نکاتی را بر زبان آورده است؛ که نباید باب طبع اهل پهلوی اول و دوم باشد! و ایراد خاطرات او از نگاه اهل پهلوی و اهل جمهوری اسلامی همین است!

نکته بسیار جالبی که دراین خاطرات وجود دارد و خیلی زود به ذهن خطور می‌کند، نقش تعیین کننده تاج الملوک در دوران رضا شاه و حتی دو دهه اول سلطنت محمدرضا شاه است. تسلط او به امور سیاسی این دو دوران، امکان وی برای صحت کردن به سه زبان(برخلاف رضا شاه که فارسی را هم کامل نمی دانسته) و سلسله دلائل دیگری که درهمین خاطرات مشهود است، نشان می‌دهد که او در پشت بسیاری از تصمیمات مهم سیاسی دوران رضاشاه و حتی سالهای پرحادثه سلطنت پسرش محمدرضا بوده، از جمله دیدارهای سیاسی او با هیتلر، استالین و...

با تمام کارگزاران نظامی و غیرنظامی این دو دوره از نزدیک آشنا و در تعیین سرنوشت و پست و مقام آنها تاثیر گذار بوده است، از جمله قوام السلطنته که هر جا گیر می‌کرده به تاج الملوک مراجعه می‌کرده است همچنین دکتر مصدق، هویدا و...

تاج الملوک موسیقی ایران را نه تنها می‌شناخته، بلکه خود نیز دو ساز ایرانی می‌زده است، ادبیات ایران را می‌شناخته، اما به زبان ترکی شعر می‌سروده است.

بنا دارم بخشی از خاطرات او که شکل مصاحبه دارد را در اینجا قرار دهم.

در اینجا گزیده‌ ای از خاطرات تاج الملوک را با فصل مربوط به گرایش رضاشاه به هیتلر آغاز می‌کنم و ماموریت تاج الملوک در سفر به آلمان هیتلری و ملاقات با پیشوا. این فصل از آن نظر مهم است که ریشه دلیل تصمیم قطعی انگلیس به تبعید رضا شاه و نزدیکی رضاشاه به نازی‌ها در سالهای جنگ دوم جهانی را نشان میدهد. این بخش از خاطرات تاج الملوک از صفحه 95 آغاز و در صفحه 104 پایان می‌یابد. من هیچگونه دخل و تصرفی در جملات نکرده ام و آنچه می‌خوانید دقیقا مطابقت دارد با صفحاتی که دربالا ذکر کردم.

دیدار با هیتلر...

هیتلردردنیا محبوبیت زیادی داشت ودرایران هم خیلی مورد توجه واحترام مردم بود.

هیتلرایرانی‌ها را ازنژاد آریایی می‌دانست وچون آلمانی‌ها هم از همین نژاد بودند لذا به ایران علاقمند بود ودردوران حکومت خود تا آنجا که توانست در ایران تبلیغات و به ایران کمک اقتصادی کرد.

"محمد رضا" هم که ازدخالت‌های انگلستان درامورایران به تنگ آمده بود، به طرف آلمانی‌ها گرایش وعلاقه پیدا کرد و طی چند سال روابط ایران وآلمان نازی خیلی صمیمانه شد.

آلمانی‌ها درامورساختمان راه‌ها وجاده‌های ایران فعالیت می‌کردند و درساختن راه آهن، بنادر و سیلوها و کارخانجات به ایران کمک رساندند.

آلمانی‌ها درایران خیلی کارهای بزرگ کردند، که بعضی از آنها هنوز مثل راه آهن سراسری بعد بیش ازنیم قرن مورد استفاده ایرانیان قراردارند.

ایستگاهای راه آهن درتهران وتبریز و اهواز و امثالهم. خط آهن سراسری. پل ورسک، پل‌های راه آهن درمناطق صعب العبور، فرودگاه ها، کارخانه مونتاژ هواپیما، کارخانه شکرسفید، کارخانه ذوب آهن کرج، سیلوهای گندم، کارخانجات آرد و خیلی تاسیسات که حالا یادم نیست نام ببرم.

اما همین راه آهن که با کمک آلمان‌ها ساخته شد بلای جان خود آنها شد و متفقین با اشغال ایران کمک‌های وسیع نظامی به نیروهای شوروی که در محاصره آلمان بودند رسانده و وضعیت جنگ را به نفع متفقین تمام کرد.

من یادم هست مردم تهران آنقدر به هیتلرعلاقه داشتند که درمیدان توپخانه جمع می‌شدند تا از رادیو  به سخنرانی‌های هیتلر گوش کنند.

درآن موقع اکثرمردم رادیو نداشتند، ایستگاه رادیو درخیابان بیسیم پهلوی ( سید خندان ) تاسیس شده و روزی یک ساعت برنامه رادیویی زنده پخش می‌کرد. از بیسیم پهلوی به میدان توپخانه یک خط کابل کشیده بودند و درمیدان توپخانه چند بلندگو گذاشته بودند تا مردم اخباررادیو را بشنوند.

مردم هروقت خبرپیروزی قوای هیتلر را می‌شنیدند ازته دل برای آلمانی‌ها هورا می‌کشیدند. حتی بعضی‌ها آنقدر تعصب داشتند که برای قوای آلمان گوسفند قربانی می‌کردند.

یک عده جوانان تهران هم به سبک جوانان هیتلری سرخود را اصلاح می کردند و در خیابان‌ها به هم سلام هیتلری می‌دادند!

عوض شدن سرنوشت جنگ، سرنوشت مردم ایران و رضا شاه را هم عوض کرد و او را از تخت طاووس پائین آورد و به تبعید فرستاد.

ملاقات با هیتلر

موقعی که ما به ملاقات هیتلر رفتیم آقای محتشم السلطنه اسفندیاری هم حضورداشت. هیتلربا من واشرف وشمس دست داد وازمن حال واحوال رضا شاه را پرسید. از طرف سفارت ایران یک مرد جوان به عنوان دیلماج حضورداشت که مطالب هیتلر را برای ما و حرف‌های ما را برای هیتلرترجمه می‌کرد. اگراشتباه نکنم این مرد جوان، جمالزاده پسرسید جمال واعظ اصفهانی بود که بعدها نویسنده معروفی شد.

ما برای هیتلرچند هدیه برده بودیم که عبارت بود ازدو قطعه قالی نفیس دست باف ایرانی ومقداری پسته رفسنجان و هدایای دیگر.

حاج محتشم السطنه اسفندیاری قالی‌ها را درجلوی پای هیتلر باز کرد وشروع به توضیح کرد.

هیتلرخیلی ازنقش قالی‌ها و بافت و رنگ آنها خوشش آمد. روی یک قالی که درتبریز بافته شده بود عکس خود هیتلربود. روی قالی دیگرهم علامت آلمان نازی را که عبارت از سواستیکا (چلیپای شکسته) بود نقش کرده بودند.

ازمطالب هیتلر دستگیرمان شد که باورش نمی شود این تصاویر ظریف را با دست بافته باشند.

من این ملاقات را هیچوقت فراموش نکردم وبه درخواست رضاشاه ده‌ها بار ریزمطالب آنرا برایش تعریف کردم.

هیتلر از رضا خیلی تعریف کرد وگفت زندگی او را می‌داند و او را درک می کند و از اینکه یک نظامی قدرت را درایران به دست دارد خوشحال است.

رضا از این قسمت خیلی خوشش می‌آمد و من هر وقت به این قسمت ازملاقات خودم با هیتلر می رسیدم باید آنرا چند بار برای رضا تکرارمی کردم.