شبه روشنفکری یا اسیمیلاسیون،اصطلاحی غربی است که اولین بار "ژان پل سارتر" آن را مطرح کرد. غربی ها این اصطلاح را در معرفی برخی از عناصر فرهنگی کشورهای جهان سوم به کار می برند.ژان پل سارتر در مقدمه کتاب "دوزخیان روی زمین" اثر "فرانتز فانون"،که در آن طرح روشنفکر سازی غرب برای کشورهای شرقی ترسیم می شود،چنین می نویسد:(ما عده ای از جوانان آسیایی و آفریقایی را چند ماهی به آمستردام،پاریس،لندن،بروکسل و... می آوریم و در شهر می گردانیم،پس از چند روز لباس اروپایی تنشان می کنیم و اصطلاحات اروپایی را به آنها یاد می دهیم و محتویات فرهنگیشان را ازشان خالی می کنیم،آنگاه آنها شکل بلندگوهای پوک و پوچی می گیرند که باید آنها را به کشورشان بازگردانیم.آن وقت ما هرچه بگوییم،آنها مانند دره ای که صدا را منعکس می کند حرفهایمان را بی آنکه معنایش را بفهمند،تکرار می کنند.و آنچه ما بکنیم،در حد ادا در آوردن انجام می دهند و خیال می کنند که خودشان هستند که می گویند و انجام می دهند.اینها "اسیمیله" هستند.)

عموما غربیها روشنفکر شرقی را،که تربیت شده دست خودشان بوده و یک سفر علمی سطحی و گذرا به غرب داشته باشد،روشنفکر اطلاق نمی کنند.بلکه به آنها اسیمیله (شبه روشنفکر) می گویند که وظیفشان این است که پس از آنکه به غربیها شبیه شدند،به وطنشان بازگردند و چیزهایی را که یاد گرفته اند را به مرحله اجرا بگذارند.در یک تعریف،شاید بتوان اسیمیلاسیون را ترجمه فرمایش گرانقدر رسول اکرم (ص) دانست،آنجا که می فرماید:( من تشبه بقوم فهو منهم ) هرکه به قومی شبیه شد پس خود او از آنها است.